آثار مدیر سایت
حمیدرضا جعفری

سخنرانی ها
مقالات
اشعار
داستانک
سخن مدیر سایت
منوی اصلی
صفحه نخست


در پرتو استاد

زندگینامه مادر استاد
زندگینامه استاد
خاطرات
مشاهدات
مقالات
کتابها
لطایف عارفانه
امام از دید استاد
مصاحبه با استاد
تصاویر استاد
تابلوهای هنری
سخنرانی ها
ارتباط با استاد

فروغ محفل روح الله

درباره محفل
اساسنامه محفل
اسامی سایتهای اعضا
اسامی وبلاگهای اعضا
نشریه تجلی

مقالات

مقالات استاد
مقالات دوستان
مقالات ارسالی شما


نوشته های ادبی

دلنوشته ها
اشعار
داستانک


امام و رهبری

امام خمینی(س)
رهبر معظم انقلاب
ریاست جمهوری


آلبوم تصاویر

تصاویر امام خمینی
تصاویر رهبر انقلاب
تصاویر استاد
تابلوهای هنری استاد


دانلودها

کتاب های استاد
کتاب های ادبی و عرفانی
سخنرانی های استاد

کلیپ زیبای امام خمینی

لطایف عارفانه
لطایف عارفانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

لطایف عارفانه استاد «یعقوب قمری شریف آبادی»
آ ب
پ
ت ث ج
چ ح
خ د ذ ر
ز ژ س ش ص ض
ط ظ ع غ ف ق
ک گ ل م ن و
ه ی
آرشيو نشريه تجلي
تصاویر استاد
خاطرات: اين سرّ حال است
نگارش یافته توسط mehremahtab  
جمعه، 28 آبان ماه ، 1389

کوههای اطراف شهر ری در قدیم محلی مناسب برای کوهنوردی بوده و هر روز عده‌ای از علاقمندان این ورزش را پذیرایی می‌نموده است. یکی از آن روزها نیز جناب استاد به اتفاق یکی از دوستان خود برای کوهنوردی، مسیر قله را در پیش گرفتند. وقتی مسافت زیادی را پشت سر گذاشتند، رفیق ایشان به یکباره متوجه یک مار سمی شده، سنگی را برمی‌دارد تا آن را از بین ببرد. استاد  يعقوب قمري شريف آبادي وقتی سنگ را در دستان دوست خود مشاهده نمودند،



از علت این عمل جویا شدند و او در جواب اظهار داشت که قصد کشتن این مار را که در کمین طعمه نشسته است، دارد. جناب استاد او را از این کار بازداشته و پیشنهاد دادند تا هر دوبروند در کنار مار بیشینند و به تماشایش مشغول شون! دوست حضرت استاد که از این سخن متعجب مانده بود، شگفت‌زده مشاهده کرد که جناب استاد با حالت طبیعی، خود را به کنار مار رساند و به صورت چهارزانو در فاصله 20 سانتیمتری آن نشست. روبروی ماری سمی که به طول 5/1 متر بود و حدود 40 سانتیمتر سد خود را از زمین بالا آورده بود. در همین حال که استاد در نزدیکی مار نشسته بودند، دوست خود را نیز به پهلوی خویش فرا خواندند و او که وحشت کرده بود با اضطراب یک قدم جلو نهاد. ولی مار گویی علاقه‌ای به آمدن او نداشت، لذا سرش را تا نزدیکی شانه حضرت استاد پییش آورد و خود را برای حمله آماده کرد. وضعیت به گونه‌ای بود که اگر یک قدم دیگر جلوتر می‌گذاشت از سم کشنده مار در امان نبود. حدود یک ربع استاد در کنار مار بسر برد، درحالی‌که مار پیوسته چشمهایش را به هم می‌زد و زبانش را بیرون می‌آورد، اما کوچکترین اندیشه سوئی را در مورد استاد به فکرش خطور نمی‌داد. پس از این مدت استاد از جا برخاسته و به همراه دوست خویش از آنجا دور شدند. دوست حضرت استاد که از این واقعه شگفت‌زده شده بود از سرّ این جریان پرسش کرد و استاد با لبخندی در جواب فرمودند: «این سرّ حال است تو نمی‌دانی که چیست«!.

برگرفته از کتاب سجده رمز خلاقیت عشق (نویسنده: علی نعیم‌الدّین خانی(



کلمات کليدي : شهر ري مار سمي استاد جريان لبخندي عشق سرّ چشمهايش زبانش
 

 

مرتبط با موضوع :

   [چهارشنبه، 7 دي ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ی)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ه)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (و)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ن)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 برخورد با يك كتاب و انقلاب عظيم روحي  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 بيماري در نهايت فقر  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 پيشگويي استاد  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 توسل به حضرت عبد العظيم(ع)  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 خلوتهاي شبانه در پادگان سوار  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : viw22moj
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
 
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

اشتراک گذاري مطلب