آثار مدیر سایت
حمیدرضا جعفری

سخنرانی ها
مقالات
اشعار
داستانک
سخن مدیر سایت
منوی اصلی
صفحه نخست


در پرتو استاد

زندگینامه مادر استاد
زندگینامه استاد
خاطرات
مشاهدات
مقالات
کتابها
لطایف عارفانه
امام از دید استاد
مصاحبه با استاد
تصاویر استاد
تابلوهای هنری
سخنرانی ها
ارتباط با استاد

فروغ محفل روح الله

درباره محفل
اساسنامه محفل
اسامی سایتهای اعضا
اسامی وبلاگهای اعضا
نشریه تجلی

مقالات

مقالات استاد
مقالات دوستان
مقالات ارسالی شما


نوشته های ادبی

دلنوشته ها
اشعار
داستانک


امام و رهبری

امام خمینی(س)
رهبر معظم انقلاب
ریاست جمهوری


آلبوم تصاویر

تصاویر امام خمینی
تصاویر رهبر انقلاب
تصاویر استاد
تابلوهای هنری استاد


دانلودها

کتاب های استاد
کتاب های ادبی و عرفانی
سخنرانی های استاد

کلیپ زیبای امام خمینی

لطایف عارفانه
لطایف عارفانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

لطایف عارفانه استاد «یعقوب قمری شریف آبادی»
آ ب
پ
ت ث ج
چ ح
خ د ذ ر
ز ژ س ش ص ض
ط ظ ع غ ف ق
ک گ ل م ن و
ه ی
آرشيو نشريه تجلي
تصاویر استاد
خاطرات: ادب گوسفند
نگارش یافته توسط mehremahtab  
شنبه، 29 آبان ماه ، 1389

یکی از شاگردان حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی که به تحصیل علوم دینی اشتغال دارد، چندین مرتبه از حضور در محفل سراسر معنویت استاد، غفلت ورزیده و غیبت نمود. در این مدت حوادث و اتفاقات گوناگونی برای او به وقوع پیوست که به عقیده خود او همه آنها به خاطر بی‌توجهی به محفل معنوی و عرفانی استاد بزرگوارش بوده است تا او متنبه گشته و از پوستین غفلت به درآید.



یک روز که از آن همه غیبت و سهل‌انگاری نادم و پشیمان گردید، به منزل استاد رجوع نمود و از حضرتش سراغ گرفت. اهل خانه جواب دادند که «ایشان در بیابان هستند». او غمگین و ناراحت از کردار خویش به سمت بیابان حرکت کرد. وقتی آن استاد الهی را از دور مشاهده نمود از خوف، ترسی بر اندامش مستولی شد و قلبش به تپش افتاد. بغض گلویش را گرفته بود و قطرات اشک چشمانش را لبریز کرده بود. وقتی خدمت جناب استاد رسید، پس از عرض ادب در نزدیکی ایشان جلوس نمود. هرچقدر خواست نیت خود را مبنی بر پشیمانی از عملکرد خوش ابراز کند، نتوانست. اما سعی نمود تا با گریه به این خواسته جامه عمل بپوشاند. مدتی بعد یکی دیگر از شاگردان حضرت استاد که از محصلین علوم دانشگاهی است از دور نمایان شد. آنگاه که به سوی استاد گام برمی‌داشت این فکر را در سر می‌پرورانید که «آیا می‌شود آقا کرامتی از خود نشان دهند تا بر اعتقاد و اطمینانم افزوده شود«.

وقتی به حضرت ایشان رسید، بعد از عرض سلام و احترام در کنار دوست خویش نشست. بعد از لحظاتی، سکوت جرأت آن را یافت تا در محضر آن صاحبدل عارف، رخ نشان دهد. اما پس از اندکی صدای گله گوسفنی که در صد متری آنها برای چرا به آنجا نزدیک می‌شد سکوت را شکست و نسیم کرامتی دیگر وزیدن گرفت. ناگاه گوسفندی درشت و جوان از میان گله جدا شد و مستقیم به سوی حضرت استاد به راه افتاد. آنگاه که نیمی از راه را پیمود، ایستاد و سرش را بالا گرفت و دقایقی چند به چهره استاد خیره ماند. سپس به حرکت خویش ادامه داد تا اینکه در یکه متری ایشان توقف نمود و گردنش را بطرف جلو کشید. جناب استاد دستان مبارکشان را به سوی گوسفند دراز کردند. گوسفند نیز یکی دو قدم پا جلوتر نهاد و با لبانش به بازی کردن با دست ایشان مشغول شد. سپس شاگرد دانشجو گفت: «آقا چشمهایش را بنگرید، دارد اشک می‌ریزد«!.

پس از این استاد سکوت را شکسته، خطاب به شاگردی که به خاطر غیبتهای خود سر ندامت را در آغوش گرفته بود، فرمودند: «این گوسفند، هم از شما جوانتر است و هم عالمتر. زیرا مردم علاوه بر اینکه از شیر آن بهره‌مند می‌گردند از دیگر برکات و منافعش نیز استفاده مطلوب می‌برند و عالم آن است که بیشتر به دیگران منفعت برساند. ضمن آنکه ادب را بیشتر از شما رعایت کرده است، زیرا شما نشسته‌اید ولی او ایستاده است، درحالی‌که اصلا برخورد و آشنایی قبلی با بنده نداشته است، ولی این‌گونه مطیع و مؤدب می‌باشد». بیش از بیست دقیقه حضرتش پیرامون آن گوسفند و نحوه رفتارش صحبت فرمودند و آن محصل علوم دینی را که از لحاظ روحی متحول بود با سخنان دلنشین خود پند و موعظه می‌دادند. عجیب این است که در تمام این مدت آن گوسفند همانطور مؤدب ایستاده بود و همچنان اشک می‌ریخت. گویی سخنان ایشان را می‌شنید، می‌فهمید و گریه می‌کرد و چوپان گله با شگفتی این منظره را از دور نظاره می‌نمود.

مدتی گذشت و چوپان گله گوسفندانش را جمع‌آوری کرد تا کم‌کم از آن منطقه برود، زیرا آفتاب می‌رفت کم‌کم بساط خود را از زمین برچیند و روشنایی عالم‌تاب خود را در زیر چتر تاریکی پنهان کند. اما موقعی که این گوسفند خواست حرکت کند به گونه‌ای محضر استاد را ترک گفت که پشتش به ایشان قرار نگرفت. ابتدا چندین متر به عقب قدم برداشت و بعد به صورت نیمرخ حرکت کرد. در صورتی که اگر می‌خواست به طور معمولی خود را به گله برساند، بایستی پشت به استاد می‌کرد. ولی به پهلو حرکت نمود و در فاصله دور به گله پیوست. شاگرد ایشان که آن همه ادب و متانت را از این گوسفند مشاهده کرده بود از بی‌ادبی خویش نسبت به حضرت استاد و سهل‌انگاری و سستی نسبت به شرکت در آن جلسه معنوی خجل و شرمگین شد و لحظه‌ای گونه‌هایش از باران اشک خالی نمی‌گشت. سپس استاد خطاب به او فرمودند: «این جریان برای این بود که شما متوجه شوید و از خواب غفلت بیدار شوید. شما دیدید که این گوسفند چقدر مؤدبانه اینجا را ترک نمود، شما نیز اگر مشکل دارید و برای مدتی قصد شرکت در جلسه را ندارید، باید مؤدبانه باشد. یعنی قبلا با بنده مشورت کنید و مرا در جریان کار خود بگذارید تا مبادا به خاطر امور مادی و دنیوی از معنویات محروم شوید و از سلوک باز بمانید. هرچند سالک عاشق هیچگاه مقام حضور در نزد استاد معنوی خود را با چیزی عوض نمی‌کند«.

در این بین که جناب استاد شاگرد خویش را نصیحت می‌فرمودند، دیگر شاگرد ایشان به سخن آمده و نیت خویش را در لحظه آمدن به محضر آن حضرت آشکار ساخت و بواسطه اینکه کرامتی بدیع را بروشنی به نظاره نشسته بود به گریه افتاد و دقایقی چند اشک بر رخسارش جاری شد. این‌گونه هر دو از بی‌توجهی و غفلت خود به شدت پشیمان شده، با حالی منقلب اشک ریختند و دل خشکیده‌شان را نرم ساختند و درون زنگار گرفته‌شان را صیقل داده و جلا بخشیدند و دقایقی بعد، از آن محضر روحانی، سبکبار و مطمئن فارغ شدند.

برگرفته از کتاب سجده رمز خلاقیت عشق (نویسنده: علی نعیم‌الدّین خانی)



کلمات کليدي : محفل گلویش کرامتی استاد حضرت قطرات اشک شاگردان مزرعه پشت استاد عاشق معنوی سبکبار فارغ کتاب عشق سالک جلسه
 

 

مرتبط با موضوع :

   [چهارشنبه، 7 دي ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ی)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ه)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (و)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ن)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 استجابت دعا در گردباد  [شنبه، 29 آبان ماه ، 1389]
 اشك آسمان  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 الهام هنر نقاشي در كارخانه نساجي  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 اين سرّ حال است  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 برخورد با يك كتاب و انقلاب عظيم روحي  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : qik89paf
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
 
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

اشتراک گذاري مطلب