آثار مدیر سایت
حمیدرضا جعفری

سخنرانی ها
مقالات
اشعار
داستانک
سخن مدیر سایت
منوی اصلی
صفحه نخست


در پرتو استاد

زندگینامه مادر استاد
زندگینامه استاد
خاطرات
مشاهدات
مقالات
کتابها
لطایف عارفانه
امام از دید استاد
مصاحبه با استاد
تصاویر استاد
تابلوهای هنری
سخنرانی ها
ارتباط با استاد

فروغ محفل روح الله

درباره محفل
اساسنامه محفل
اسامی سایتهای اعضا
اسامی وبلاگهای اعضا
نشریه تجلی

مقالات

مقالات استاد
مقالات دوستان
مقالات ارسالی شما


نوشته های ادبی

دلنوشته ها
اشعار
داستانک


امام و رهبری

امام خمینی(س)
رهبر معظم انقلاب
ریاست جمهوری


آلبوم تصاویر

تصاویر امام خمینی
تصاویر رهبر انقلاب
تصاویر استاد
تابلوهای هنری استاد


دانلودها

کتاب های استاد
کتاب های ادبی و عرفانی
سخنرانی های استاد

کلیپ زیبای امام خمینی

لطایف عارفانه
لطایف عارفانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

لطایف عارفانه استاد «یعقوب قمری شریف آبادی»
آ ب
پ
ت ث ج
چ ح
خ د ذ ر
ز ژ س ش ص ض
ط ظ ع غ ف ق
ک گ ل م ن و
ه ی
آرشيو نشريه تجلي
تصاویر استاد
خاطرات: آهن ذوب شده در دستان استاد
نگارش یافته توسط mehremahtab  
شنبه، 29 آبان ماه ، 1389

پس از اینکه استاد یعقوب قمری شریف آبادی از تحصیل علم محروم شدند به منظور رفع مشکلات زندگی خانواده خود به کار آهنگری رو آوردند. که بیش از 7 ماه به آن اشتغال داشتند.

مسؤولیت این نوجوان 12 ساله در این کار، دمیدن در کوره بود تا بدین وسیله کوره، داغ و سوزان نگه داشته شود. صبح یکی از روزها،



کارگران آهنگری تکه‌ای آهن ذوب شده به وزن 5 کیلوگرم را از کوره بیرون آورده، آن را روی سندان گذاشته و به همراه صاحبکار خویش مشغول به کوبیدن آن می‌شوند تا اینکه یک پتک بسازند. اما برخورد اولین ضربه، باعث می‌شود این آهن گداخته به وسط کارگاه پرتاب شود. آن هم جلوی پای آن شاگردی که تازه در این کارگاه مشغول کار شده بود. در این حال صاحبکار برای اینکه آهن سرد نشود، خطاب به یکی از کارگران فریاد زد: «آهن را بردار، بیاور». بدیهی است این‌گونه فلزات ذوب شده را فقط با انبر به این‌سو و آن‌سو منتل می‌سازند، ولی این‌بار دستان کوچک و لطیف یک نوجوان، ‌این کار را براحتی انجام داد. این نوجوان تازه‌وارد که از استادکار خویش بسیار می‌ترسید به گمان اینکه این دستور خطاب به او بوده است،‌ سریعاً آهن گداخته را با دستهای عریان برداشته و آن را روی سندان می‌گذارد. دیگران که عمل این نونهال را با شگفتی نظاره‌گر بودند با ترس و اضطراب زیاد کار خود را رها ساخته و به گمان آنکه دستان او آسیب دیده به دورش حلقه زدند و چیزهایی چون آب نمک و غیره را آماده نمودند.

اما عنایات الهی بار دیگر همراه این نوجوان شد و دستان نحیف و کوچک او هیچگونه آسیبی ندید و آن فلز داغ و سوزان را از آنکه بر بدن این ولیده الهی اثری گذارد، شرمسار کرده بود.

برگرفته از کتاب سجده رمز خلاقیت عشق (نویسنده: علی نعیم‌الدّین خانی(



کلمات کليدي : استاد یعقوب قمری شریف آبادی نونهال آهن فلزات ذوب نحیف کوچک سوزان الهی شرمسار کتاب سجده عشق نوجوان دمیدن لطیف صبح
 

 

مرتبط با موضوع :

   [چهارشنبه، 7 دي ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ی)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ه)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (و)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 چند رسانه ای (ن)  [سه شنبه، 8 آذر ماه ، 1390]
 اثر بوسه یا حرارت عشق  [شنبه، 29 آبان ماه ، 1389]
 اثری از فعالیتها و خدمات هنری استاد در لبنان  [شنبه، 29 آبان ماه ، 1389]
 ادب گوسفند  [شنبه، 29 آبان ماه ، 1389]
 استجابت دعا در گردباد  [شنبه، 29 آبان ماه ، 1389]
 اشك آسمان  [جمعه، 28 آبان ماه ، 1389]
 

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : moh88qit
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
 
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

اشتراک گذاري مطلب