از جمله سفرهای معنوی حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی که پس از بازگشت از لبنان و سوریه (سال 1366 هـ.ق) به همراه خانواده محترم خود داشتند، زیارت ثامنالحجج حضرت امام رضا(ع) میباشد. یک روز که ایشان به همراه خانواده محترم خود در صحن حضرت امام رضا(ع)، مقابل سقاخانه اسماعیل طلایی نشسته بودند، واقعهای رخ داد که شرح آن از این قرار است:
صحن حرم شلوغ بود و زائران بسیار انبوهی در حال رفت و آمد بودند. گنبد و گلدستههای حرم نیز مملوّ از کبوترانی بود که گاهگاهی دستهای از آنها گنبد حرم را طواف میکردند و پس از چند بار چرخش، دوباره بر روی آن آشیانه میگرفتند و دستهای دیگر بال میگشودند. در این حین حضرت استاد متوجه کبوتری شدند که از بالای گلدسته حرم حضرت امام رضا (ع) بلند شده و به سمت صحن سرازیر گردید و به دور صحن شروع به چرخیدن نمود. ایشان کبوتر را به خانوادهشان نشان دادند و فرمودند: «این کبوتر همچون باز شاهی است. همین الان میآید و روی شانه راستم مینشیند.»
تعدادی از زائران که در نزدیکی استاد نشسته بودند و سخنان ایشان را میشنیدند، متعجبانه به کبوتر چشم دوخته بودند. کبوتر چرخی به دور صحن زد و به طرف حضرت استاد فرود را آغاز کرد و به آرامی بر روی شانه راست ایشان نشست. گویا این کبوتر، همای عنایت حضرت امام رضا (ع) بود که زائر عاشقش را به حضور میطلبید.
سپس استاد کبوتر را در دستان خویش گرفتند و دست نوازش بر سر و رویش کشیدند و بعد رو به کبوتر کرده، فرمودند: «پرواز کن برو». کبوتر به پرواز درآمد و از آغوش استاد به سوی آسمان اوج گرفت و پس از اندک زمانی بر روی نقارهخانه نشست و پس از آن نیز از روی نقارهخانه به سمت گلدسته حضرت امام رضا (ع) پرواز نمود.
برگرفته از کتاب سجده رمز خلاقیت عشق (نویسنده: علی نعیمالدّین خانی)