گامهای بلند روزها و ماهها با کولهباری از غم و شادی تند و زود از نردبان لحظهها بالا میرفت و خانواده رحمتالله را هم به دنبال خویش به اینسو و آنسو میکشید. هرچند آنان قناعت و کار و زحمت را بر بالای سفره زندگی چیده بودند، اما هر زمان که دنیایشان از سختیهای طاقتفرسا و تنگدستی لبریز میشد پیک سرنوشت آنها را به دیاری دیگر رهسپار میکرد و زندگانی با مشکلات و حوادث نویی رخ مینمود و اینچنین بعد از چندی سکونت در روستای شریف آباد، به روستای محمود آباد کهریزک بار سفر بستند و پیگیر کار و تلاش و کسب روزی حلال شدند.
پس از اینکه استاد یعقوب قمری شریف آبادی از تحصیل علم محروم شدند به منظور رفع مشکلات زندگی خانواده خود به کار آهنگری رو آوردند. که بیش از 7 ماه به آن اشتغال داشتند.
مسؤولیت این نوجوان 12 ساله در این کار، دمیدن در کوره بود تا بدین وسیله کوره، داغ و سوزان نگه داشته شود. صبح یکی از روزها،
از جمله خدمات هنری حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی پس از بازگشت از سفر عربستان، ترسیم 28 تابلو (180×110) از شخصیتهای برجسته انقلاب اسلامی همچون امام راحل (ره) میباشد که 14عدد آن به سفارش حزب جمهوری اسلامی ورامین و بقیه نیز به سفارش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ورامین بوده است.
خاطرات: اثری از فعالیتها و خدمات هنری استاد در لبنان
سفر جناب استاد قمری به لبنان، سفری یکپارچه خدمت و معنویت بوده است. دید و بازدید از مکانهای گوناگون در لبنان و سوریه، تمام مشکلات و مصایبی را که رسولان الهی در جهت ابلاغ رسالت خویش متحمل شدند، برای حضرتش تداعی مینمود و تاریخ امم گذشته را به تصویر میکشاند. گویی جایجای آن، حضرتش را به رسالتی دیگر فرا میخواند تا در سایه هنر، عصاره معنویت و عرفان و جوهره انقلاب اسلامی را که نتیجه تاریخ رسالت و حاصل زحمات ائمه اطهار(ع) میباشند، در این سرزمین تبلیغ نمایند و با دست هنر، سیمای بیبدیل اسلام را از پس پرده نمایان سازند.
یکی از شاگردان حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی که به تحصیل علوم دینی اشتغال دارد، چندین مرتبه از حضور در محفل سراسر معنویت استاد، غفلت ورزیده و غیبت نمود. در این مدت حوادث و اتفاقات گوناگونی برای او به وقوع پیوست که به عقیده خود او همه آنها به خاطر بیتوجهی به محفل معنوی و عرفانی استاد بزرگوارش بوده است تا او متنبه گشته و از پوستین غفلت به درآید.
گوسفندان در چراگاه مشغول چرا بودند چوپان گله، نوجوانی خوشسیما و لاغراندام، به حفاظت از آنها مشغول بود. دیدگان تیزبینش که تمام گوسفندان را از نظر میگذراند، به چیزی معطوف شد. آری گردبادی عظیم از چند کیلومتری نمایان گشت. از دور کوچک مینمود، ولی بسیار وسیع و پرقدرت بود.
یکی از بزرگترین روش رسولان و اولیای حق و مردان الهی (ع) در تبلیغ حقایق توحیدی و هدایت انسانها، بالا بردن میزان شناخت و معرفت و بصیرت آنها میباشد. به همین خاطر هیچگاه در قدم نخست دست به سوی معجزات و کرامات نبرده، خود نیز از انجام آن تا حد ممکن اِبا داشتهاند. ولی اگر راهی جز ابراز کرامت باقی نماند، به بهترین وجه به اجرای آن مبادرت میورزند تا شاید زنگار مادیت و غفلت از دلهای شکاکان زدوده شده و به صراط مستقیم الهی هدایت یابند. اما متأسفانه چه اندک هستند آنهایی که از این کرامات درس عبرت میگیرند و دست از شک و لجاجت برمیدارند.
پس از سپری شدن خدمت سربازی، حضرت استاد يعقوب قمری شریف آبادی در کارخانه نساجی شهر ری نزدیک چهار سال مشغول به کار شدند.
صبح یکی از روزها ساعت 10 صبح که ایشان در کارخانه به کار مشغول بودند ناگهان دچار انقلاب روحی شده و از خود بیخود گردیدند و چنین به حضرتش الهام شد که باید ایشان یکی از بزرگترین هنرمندان در عالم هنر نقاشی شود.
کوههای اطراف شهر ری در قدیم محلی مناسب برای کوهنوردی بوده و هر روز عدهای از علاقمندان این ورزش را پذیرایی مینموده است. یکی از آن روزها نیز جناب استاد به اتفاق یکی از دوستان خود برای کوهنوردی، مسیر قله را در پیش گرفتند. وقتی مسافت زیادی را پشت سر گذاشتند، رفیق ایشان به یکباره متوجه یک مار سمی شده، سنگی را برمیدارد تا آن را از بین ببرد. استاد يعقوب قمري شريف آبادي وقتی سنگ را در دستان دوست خود مشاهده نمودند،
براستی اگر انسان با دیده تأمل و بصیرت در زندگانی خود بنگرد،خواهد یافت که حقایق و حوادث جاری در طبیعت همواره بشر را پند و عبرت داده و آدمی را به یکتاپرستی و بندگی حق فرا میخواند. اما متأسفانه چه اندکند آنهایی که از این پیشامدها درس عبرتی میگیرند و برق ینقظه و بیداری در دلهایشان روشن میشود. خوشا به حال آنها که از این سرای فانی توشه عشق و معرفت برگرفتند و توجهشان را از ظاهر دنیا به باطن آن معطوف ساختند.
زمانی که حضرت استاد يعقوب قمری شريف آبادي در اوایل شکلگیری انقلاب اسلامی به شهرستان ورامین هجرت نمودند، نسیم الهی پس از تحمل آن همه فقر و مصیبت و سختی وزیدن گرفت و تفضلی ربوبی به ایشان روی آورد.